تبليغاتX
سورنا

تو را نگاه می کنم که استوار و مغرور اما مهربان و صبور روبروی منی!

تو که طوفانی از عطر و کرشمه ای...من آمده ام با چشمهایی ترسیده و خیس،نه اینکه از کسی یا چیزی بترسم نه،چشمهای من عادت به ترس دارند درست مثل دلم که بی اختیار خودش می لرزد...

آخرش به تو رسیدم!تو هم خواستی تک و تنها،مدهوش و مست،سرم را به سمت آسمان مایل کنم،اشک ریزان،صحن به صحن نگاهت بگردم و رواق به رواق آستانت را بو بکشم...

من هزار کیلومتر را حسرت کشیدم هزاران ثانیه را شمردم تا به این نسیم دل نواز رسیدم، حالا این هوای توست که مرا به تنفس می خواند،و تمنای توست که مرا به گریه...

اشک می ریزم،در کنار تو و این گسترده ترین شادی من است!

 

+ترانه ای ازسورنا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 15:4 |

دلم حرف زدن می خواهد...حرفهایی از عمق دل،نه این تظاهرهای تلخ تکراری،نه این خنده های نازک بی جان را،دلم گریستن میخواهد،ساده و از ته دل،گریه ای آنچنان ممتد که شاید بشوید از دلم کدورت این روزهای سیاه بی رحم...

دل من تکه گوشت بی توقع و ساده ایست،اما دریغ از تنگ نظری این روزگار سرد!

دنیا!پاییز حرامم شد،زندگی و زنده بودن هم.خیالت تخت!!

+ترانه ای ازسورنا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 17:54 |

می گذرم از خاله زنکی حرفها...

از پیچ تند کوچه ی شماتت،

از بلندی دیوار حاشا شکایت نمی کنم،

و به تلخی ای کاشها کاری ندارم،

کارهای مهمتری هم هست،

مثل کندن یک دل سنگین از خاکی سرد و غریب،

و گره زدنش به روشنی فرداها!

+ترانه ای ازسورنا در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 15:45 |

سلام به همه!

 عرض بشود حضور انورتون که من درسته کلا یه آدم ریلکس و خوش بین و آرومم،اما یه چیزی که منو زجر میده و باعث احساس کسالت در من میشه،سکون و یکنواختیه،الان تو لیست پیوندهای وبلاگ من کلی وبلاگ هست که صاحبشون(حالا بهر دلیلی)اصلا حال نمیکنه اونا رو بروز کنه،من وقتی میام سری به وبلاگ خودم بزنم اصلا میمونم برم به کی سر بزنم،انگاری گرد مرده پاشیدن تو وبلاگاشون،بعضیاشونم آپ میکنن اما افتخار نمیدن سر بزنن که خب اینم آدمو شاکی می کنه،اینه که علی رغم احترامی که برای تک تکشون قائلم ترجیح میدم بعضی از این لینکارو وردارم و لینکایی رو بذارم که بیشتر مناسب حال الانمه.

پ ن:جاتون خالی الان یک حالت خلسه ای دارم که بیا و ببین(کار همون دوتا شیطون سبز و صورتیه)!البته این باعث نمیشه انقدی به هوش نباشم که درست تصمیم بگیرمه!

فردام کار مهمی دارم...دعام کنین.

+ترانه ای ازسورنا در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 1:50 |

من؛

چه پرنده باشم،چه ماه؛

چه دریا باشم و چه سنگ؛

سهمی دارم از آسمان و نسیم،

بالهایی دارم برای شستن در مهتاب،

شامه ای دارم برای استنشاق عطر باران،

قلبی دارم برای تپش در هوای مضطرب طوفان،

دلی دارم؛اگر چه شکسته،سری دارم اگر چه پر سودا،

اما هستم،هنوز پا برجا،بر عهدی که از دیرباز با تو بستم!

تو مرا برای دل باختن به خاک،برای عشق ورزی با آهن و برای فراموشی،

نسپردی به آغوش پر مکر زمین؛

من امانتم در این پهنه ی بی رحم؛

یادم نمی رود!

+ترانه ای ازسورنا در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 17:19 |

آدما همیشه سر دوراهی اند،که همیشه یکی از این دو راه راه خداست،و جالبه از هر کدوم از این راهها که بری،دوراهی بعدی هم همینطوره!پس زیاد مهم نیست دیروز دوراهیتو درست انتخاب کردی یا نه،مهم دوراهی امروزه که راه خدا مدنظرت باشه

!دوراهی امروز رو دریاب

+ترانه ای ازسورنا در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 14:9 |